مسيح ذبيحى

196

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

در شاهرود غلّه را با چرخ مىكوبند . اين چرخ پرك آهنين دارد و گاو يا / 258 / اسب يا خر به او مىبندند و رعيّت روى چرخ مىنشيند و روى غلّه مىگرداند . در مازندران چرخ معمول نيست و غلّه را با اسب يا قاطر مىكوبند . در مراجعت از بسطام به استر آباد يك شب در قريهء نيكرامند ( ؟ ) واقعه در دامنهء كوه شاهوار توقّف كردم . مكان آنجا دو هزار و سيصد و پنجاه ذرع ارتفاع دارد و هواى آنجا بسيار خوب است . اين ده ملكى على خان آقا رئيس قاجار استر آباد است و او در حوالى استر آباد املاك زياد دارد . على خان آقا خودش در اين ده بود و به ديدن من آمد و شكايت داشت كه امسال هوا خشكى كرد و بارندگى نشد ، بدين واسطه از محصول برنج ضرر كلّى به من رسيد . مردم اين قريه ازو راضى نبودند . روز ديگر از نيكرامند حركت نموده از دامنهء كوه شاه‌وار رفتيم تا آنكه به درّه‌اى رسيديم و از آنجا بالا رفته در سه هزار ذرع ارتفاع به چشمه‌اى رسيديم موسوم به دهى و براى آنكه به قلّهء كوه بروم و قبل از غروب آفتاب مراجعت نمايم . در سر اين چشمه چادر زديم كه شب را توقّف داشته باشيم . بالا رفتن از اين كوه دشوار نبود . چهار هزار و پانصد ذرع ارتفاع دارد . تمام راه را من سوار قاطر بودم و جاده از سمت غربى كوه بالا رفت . در قلّهء قريهء تاش و قلّهء شاه كوه و قلل جبال پير كرود و لار و تپّه‌هاى اطراف آنها همه در كمال خوبى نمايان بود . خاك اين كوه قرمز بود و در بعضى جاها سنگ آهكى يافت مىشود . در كوه شاهوار يك دسته بز كوهى از جلو ما بيرون آمدند و از كمر كوه به سمت تاش رفتند . هميشه در اين كوه شكار بسيار است و لكن در اين سال به واسطهء كمى علف همه به طرف جنگل مازندران رفته‌اند . / 259 / از قلّهء كوه شاهوار من اميد داشتم كه استر آباد نمايان باشد ، امّا وقتى كه بالا رفتم ابر سياه مراتع تراكمه و استر آباد را فرا گرفته بود و هيچ مشاهده نمىشود . خيلى تأسّف خوردم . از سمت جنوب شاهرود و بسطام و كوير نمك دامغان خوب نمايان بود . هواى قلّهء كوه در دو ساعت بعد از ظهر در وقتى كه آفتاب صاف بود چهل درجه داشت . در مراجعت به منزل پياده پايين آمديم . دو ساعت طول كشيد . در عرض راه يك دسته شكار قوچ كوهى ديديم ، قريب سى رأس بودند .